خانه ی ابری ...!
شعر ها و تصنیف ها و ترانه های زیبا
About
Categories
Tags
Links
Posts
Design
    <-BlogAbout->
91/12/09
 

بــسم اللهـ الرحـمن الرحـیـم

 

 

 


92/10/24

در مورد اسم شعر مطمئن نیستم...!

 

شهر زیبایی

 

لمس تن تو

شهوت است و گناه

حتی اگر خدا عقدمان را ببندد...

داغی لبت جهنم من است

حتی اگر فرشتگان سرود نیکبختی بخوانند...

هم آغوشی باتو,هم خوابگی چرک آلودی ست

حتی اگر خانه خدا خوابگاهمان باشد...

فرزندمان,حرام نطفه ترین کودک زمین است

حتی اگر تو مریم باشی و من روح القدس...

خاتون من!

حتی اگر هزار سال عاشق تو باشم,

یک بوسه

یک نگاه حتی,حرامم باد!

اگر تو عاشق من نباشی...

 

شاعر : شاملو


92/10/17
غزل پنجره



یک کلبه ی خراب و کمی پنجره

یک ذره آفتاب و کمی پنجره

ای کاش جای این همه دیوار و سنگ

آیینه بود و آب و کمی پنجره

در این سیاه چال سراسر سوال

چشم و دلی مجاب و کمی پنجره

بویی ز نان و گل به همه می رسید

با برگی از کتاب و کمی پنجره

موسیقی سکوت شب و بوی سیب

یک قطعه شعر ناب و کمی پنجره

شاعر: قیصر امین پور

92/10/17
میهمان سرزده


لحظه ای که خسته ام

لحظه ای که روی دسته های نرم صندلی

یا به پایه های سخت میز

تکیه می دهم

مثل میهمان سر زده

پا به راه و بی قرار رفتنم

فکر می کنم

میزبان من

اجتماع کور موریانه هاست

موریانه های ریز

موریانه های بی تمیز

میزهای کوچک و بزرگ را 

چشم بسته انتخاب می کنند

آه !

موریانه های میزبان !

ذهن میزهای ما

جای تخم ریزی شماست !

شاعر : قیصر امین پور



92/08/28
دستور زبان عشق



دست عشق از دامن دل دور باد!

می‌توان آیا به دل دستور داد؟



می‌توان آیا به دریا حكم كرد

كه دلت را یادی از ساحل مباد؟



موج را آیا توان فرمود: ایست!

باد را فرمود: باید ایستاد؟



آنكه دستور زبان عشق را

بی‌گزاره در نهاد ما نهاد



خوب می‌دانست تیغ تیز را

در كف مستی نمی‌بایست داد

شاعر : قیصر امین پور


92/08/27

 

گفت احوالت چطور است؟...

 

 

 

گفت: احوالت چطـور است؟


 گفتمش: عـ ـالـ ـی است


 مثل حال گُل!


حال گُل در چنگ چنگیز مغول!

 

شاعر: قیصر امین پور


92/08/27

 

اگرداغ رسم قدیم شقایق نبود

 

 

اگرداغ رسم قدیم شقایق نبود


اگردفترخاطرات


پرازردپای دقایق نبود


اگرذهن آیینه خالی نبود


اگرعادت عابران بی خیالی نبود


اگرگوش سنگین این کوچه ها


فقط یک نفس میتوانست


طنین عبوری نسیمانه را


به خاطرسپارد


اگرآسمان میتوانست،یکریز


شبی چشمهای درشت توراجای شبنم ببارد


اگرردپای نگاه تورا


بادوباران


ازاین کوچه آب وجارونمیکرد


اگرقلک کودکی لحظه ها راپس اندازمیکرد


اگرآسمان سفره ی هفت رنگ دلش را


برای کسی بازمیکرد


ومیشد به رسم امانت


گلی رابه دست زمین بسپریم


وازآسمان پس بگیریم


اگرخاک کافر نبود


وروی حقیقت نمی ریخت


اگرساعت آسمان دورباطل نمی زد


اگرکوه ها کرنبودند


اگرآب ها ترنبودند


اگربادمی ایستاد


اگرحرف های دلم بی اگربود


اگرفرصت چشم من بیشتربود


اگرمی توانستم ازخاک


یک دسته لبخندپرپربچینم


تورامی توانستم


ای دور


از دور


یک بار دیگر ببینم

 

شاعر : قیصر امین پور

 


92/08/27

با توام ...

 

با تو ام

ای لنگر تسکین!


ای تکانهای دل!


ای آرامش ساحل!


با توام 


ای نور!


ای منشور!


ای تمام طیف های آفتابی!


ای کبود ِ ارغوانی! 


ای بنفشابی!


با توام ای شور، ای دلشوره ی شیرین!


با توام 


ای شادی غمگین!


با توام 


ای غم!


غم مبهم!


ای نمیدانم!


هر چه هستی باش!


اما کاش...


نه، جز اینم آرزویی نیست:


هر چه هستی باش!


اما باش!

 

شاعر : قیصر امین پور


92/08/27

 

رفتار من عادی است...

 

رفتار من عادی است 

اما نمی دانم چرا 

این روزها 

از دوستان و آشنایان 

هرکس مرا می بیند 

از دور می گوید : 

این روزها انگار 

حال و هوای دیگری داری!

اما 

من مثل هر روزم 

با آن نشانی های ساده 

و با همان امضا ، همان نام و با همان رفتار معمولی

مثل همیشه ساکت و آرام 

این روزها تنها 

حس می کنم گاهی کمی گنگم

گاهی کمی گیجم

حس می کنم 

از روزهای پیش قدری بیشتر 

این روزها را دوست دارم 

گاهی

- از تو چه پنهان - 

با سنگها آواز می خوانم 

و قدر بعضی لحظه ها را خوب می دانم 

این روزها گاهی 

از روز و ماه و سال ، از تقویم 

از روزنامه بی خبر هستم 

حس می کنم گاهی کمی کمتر

گاهی شدیدا بیشتر هستم حتی اگر می شد بگویم 

این روزها گاهی خدا را هم 

یک جور دیگر می پرستم 

از جمله دیشب هم 

دیگر تر از شبهای بی رحمانه دیگر بود : 

من کاملا تعطیل بودم 

اول نشستم خوب 

جورابهایم را اتو کردم 

تنها - حدود هفت فرسخ - در اتاقم راه رفتم 

با کفشهایم گفتگو کردم 

و بعد از آن هم 

رفتم تمام نامه ها را زیر و رو کردم 

و سطر سطر نامه ها را 

دنبال آن افسانه ی موهوم 

دنبال آن مجهول گشتم 

چیزی ندیدم 

تنها یکی از نامه هایم 

بوی غریب و مبهمی می داد 

انگار 

از لابه لای کاغذ تا خورده ی نامه 

بوی تمام یاسهای آسمانی

احساس می شد

دیشب دوباره 

بی تاب در بین درختان تاب خوردم 

از نردبان ابرها تا آسمان رفتم 

در آسمان گشتم 

و جیبهایم را 

از پاره های ابر پر کردم 

جای شما خالی !

یک لقمه از حجم سفید ابرهای تُرد

یک پاره از مهتاب خوردم 

دیشب پس از سی سال فهمیدم 

که رنگ چشمانم کمی میشی است 

و بر خلاف سالها پیش 

رنگ بنفش و ارغوانی را 

از رنگ آبی دوست تر دارم 

دیشب برای اولین بار 

دیدم که نام کوچکم دیگر 

چندان بزرگ و هیبت آور نیست 

این روزها دیگر 

تعداد موهای سفیدم را نمی دانم 

گاهی برای یادبود لحظه ای کوچک

یک روز کامل جشن می گیرم 

گاهی

صد بار در یک روز می میرم

حتی

یک شاخه از محبوبه های شب

یک غنچه مریم هم برای مردنم کافی است

گاهی نگاهم در تمام روز

با عابران ناشناس شهر 

احساس گنگ آشنایی می کند 

گاهی دل بی دست و پا و سر به زیرم را 

آهنگ یک موسیقی غمگین 

هوایی می کند 

اما 

غیر از همین حس ها که گفتم 

و غیر از این رفتار معمولی

و غیر از این حال و هوای ساده و عادی

حال و هوای دیگری

در دل ندارم 

رفتار من عادی است...

 

شاعر: قیصر امین پور


92/08/27

تو صنم نمیگذاری

 

شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد ♥..♥..♥تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

عجبست اگر توانم که سفر کنم زدستت♥..♥..♥بکجا رود کبوتر که اسیر باز باشد

ز محبتت نخواهم که نظر کنم برویت♥..♥..♥که محب صادق آنست که پاکباز باشد

به کرشمه عنایت نگهی بسوی ما کن♥..♥..♥که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد

سخنی که نیست طاقت که زخویشتن بپوشم♥..♥..♥بکدام دوست گویم که محل راز باشد

چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی♥..♥..♥تو صنم نمی گذاری که مرا نماز باشد

نه چنین حساب کردم چو تو دوست می گرفتم♥..♥..♥که ثنا و حمد گوئیم و جفا و ناز باشد

دگرش چو باز بینی غم دل مگوی سعدی♥..♥..♥که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد

قدمی که بر گرفتی به و فا و عهد یاران♥..♥..♥اگر از بلا  بترسی قدم مجاز باشد

 

شاعر : سعدی